هجده

هر لحظه یک غیر منتظره است که ما را در برمیگیرد

   + لی لا - ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٦

هفده

زندگی ما را گرفته است آیا!!

یا

ممکن است اینطوری هم بشود حتی...

   + لی لا - ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱

شانزده

تازگی­ها یک جور عجیبی هستم. یک جور ِ انگار من در این دنیا زندگی نمی­کنم/ انگار اینجا جهان من نیست/ انگار من یک جای دیگری هستم... اصلا همین که من حرفم نیاید خودش اتفاق بزرگی­ست. همین که من سرم را کرده­ام توی لاک خودم و از زمین و زمان بی­خبرم و ماستم را می­خورم چیز عجیبی­ست. حالا شما از این حرف­ها باید نتیجه بگیرید که روزگار بر وفق مراد است.

بعدتر اینکه من یک چیز جدید در مورد خودم کشف کردم.

   + لی لا - ۳:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٢

پانزده

گاهی وقت­ها آنقدر گفتنی داری که چیزی نمی­گویی.

   + لی لا - ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٤

چهارده

گاهی وقت­ها یک نفر باید پیدا شود و نخ بادبادک را بگیرد و یک جایی محکم ببندد.

   + لی لا - ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٢

خوشبختی های کوچک-1

از خیلی پیش­ها دوست داشتم وقتی توی یک خیابانی راه می­روم یا از جلوی مغازه­ای رد می­شوم یا توی پارکی روی نیمکتی می­نشینم یا... بی که حواسم باشد عطر خاطره­ای، یاد روزی، صدای خنده­ای، ... توی ذهنم بپیچد و بغلم کند و ببرد بگذاردم توی یک روز خوب، یک لحظه­ی ناب، یک حس بکر که فقط مال من باشد. حالا خیلی نیست که به یمن بودنت از خیلی جاها که رد می­شوم دلم می­لرزد، قدم­هایم آرام می­شود و یک حس خوشی مثل بوی شیرینی تازه همه­ی ذهنم را پر می­کند.

   + لی لا - ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٥

سیزده یا همان سیزده

آدم باید برای تنها داشته­ی عزیزش حتما خدا را شکر کند.

   + لی لا - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٤

دوازده

گاهی وقت­ها آدم دلش تنگ می­شود خب.

   + لی لا - ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٤

یازده

آدم گاهی وقت­ها در یک رابطه بیشتر از طرف مقابل خودش را کشف می­کند.

پ.ن: آدم یک همچین موجودی است.

   + لی لا - ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۳

ده

آدم گاهی از خودش می­پرسد:« به کجا چنین شتابان؟»

بعد لابد این خودش می­آید می­گوید:« صد بار بهت نگفتم تو زندگی دیگران سرک نکش؟»

بعدتر آدم سرش را می­اندازد پایین ماستش را می­خورد.

   + لی لا - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۳

نه

گاهی وقت­ها نمی­شود...

حالا بیا خودت را شرحه شرحه کن... نمی­شود که نمی­شود

   + لی لا - ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۳

هشت

گاهی وقت­ها...

این گاهی وقت­ها یک موقع­هایی خیلی لعنتی می­شوند.

انکار نمی­کنم که خیلی وقت­ها هم قشنگ و نایس می­شوند. اما این اصلا دلیل نمی­شود که آدم یادش برود آن موقع­های لعنتی بودنش را.

اصلا به نظر من این گاهی وقت­ها هستند که زندگی را می­سازند. یک روز اینطوری، یک روز هم آنطوری. ما هم شده­ایم درگیر این موقعیت­های بازیگوشی که لحظه به لحظه رنگ عوض می­کنند.

 اصلا آدمی­زاد دیگر گاهی وقت­ها ندارد که، همیشه دلش غنج می­رود وقتی هر روز صبح که بیدار می­شود اس ام اس می­آید: «سلام خانومی. صبحت به خیر»

   + لی لا - ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠

هفت

آدم گاهی وقت­ها دوست دارد اعتماد کند.

پ ن: دلیل اینکه آرومم امید لمس دستاته...

   + لی لا - ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٧

شش

آدم است دیگر گاهی دلش می­خواهد پست­های طولانی بگذارد.

هنوز هم خیلی روز از روزی که آمد نگذشته است. اما این رود جاری در من پر آب­تر شده. بی­قرارتر شده. پرشورتر شده. سر نترس پیدا کرده. دارد همینطور بی که بداند کجا پیش می­رود. نه که نخواهم که دلم دارد غنج می­رود از این بی­محابا بودنش.

اصلا ببین دارم خودم می­شوم. همان­که توی خیابان­گردی­های تنهایی­ام بودم. همان­که لای کتاب­ها پنهان شده بود. لای کلیدهای کیبورد. حالا انگار آمده­ام بیرون. دارم تند تند نفس می­کشم و چشم می­دوانم به اطرافم که روزهایم را کسل کرده بودند و خودم را توی لحظه­هایی که هی کش می­آمدند قایم کرده بودند. حالا چند وقتی می­شود که همینطوری یکهو پیدا شده­ام. پیدا شدن حس خوبی­ست. دوستش دارم. پیداشدن را. اصلا حس خوبی­ست که یک روز ِ مثل روزهای دیگر یک نفر بیاید در جعبه­ات را باز کند که نور بیاید داخل.

 

 

   + لی لا - ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٦

پنج

گاهی وقت­های این چند وقته:

آدم گاهی وقت­ها نگران می­شود از بس که همه چیز نگران نکننده است.

آدم گاهی وقت­ها با خودش فکر می­کند که باید بنشیند با خودش فکر کند.

آدم گاهی وقت­ها فکر می­کند برای بهتر شدن یک رابطه باید تغییراتی را روی خودش به عمل بیاورد، مثلا بنشیند با خودش فکر کند.

آدم گاهی وقت­ها خوش­خوشانش می­شود، حتی دلش ممکن است غنج هم برود، حتی­تر اینکه گاهی دلش آب می­شود از خوشی.

آدم است دیگر گاهی وقت­ها دلش هم ممکن است تنگ بشود.

...

آدم گاهی دلش می­خواهد بیاید بگوید تو که اینجا را نمی­خوانی در بهترین جایی که ممکن است ایستاده­ای. لطفا از جایت تکان نخور.

الان به قول شاعر گفتنی قد آغوش منی...

   + لی لا - ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٦

چهار

 

آدم است دیگر... گاهی از خوشی سرشار می شود.

.

   + لی لا - ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۸

سه

آدم گاهی باید با خودش تنها بنشیند و آن‌وقت حتما خیلی حرف‌ها هست که باید بزند به خودش.

   + لی لا - ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٦

دو

آدم گاهی دلش یک چیزهایی می‌خواهد.

.

.

.

از هر نظر که فکرش را بکنید.

   + لی لا - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳

یک

آدم گاهی دوست دارد پیاده‌روی کند.

 

   + لی لا - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٥